چگونه اهداف را با مدل گرو(GROW) به نتایج ملموس تبدیل کنیم؟
از ابهام تا اقدام. با مدل کوچینگ GROW اهداف کسبوکارتان را شفاف، قابل اندازهگیری و دستیافتنی کنید. نقشه راه موفقیت مدیران و رهبران نتیجهگرا.
«میخواهم در کارم موفقتر شوم.»، «باید تعادل بهتری بین کار و زندگیام ایجاد کنم.»، «میخواهم تیمم عملکرد بهتری داشته باشد.» این جملات، دغدغههای مشترکی هستند که بارها در جلسات کوچینگ با مدیران و متخصصان برجستهٔ ایرانی شنیدهام.
اینها آرزوهایی ارزشمندند، اما بیشتر به مقصدهایی مهآلود در دوردست شباهت دارند تا اهدافی روشن و قابل دستیابی. مشکل اینجاست که بدون یک نقشهٔ راه دقیق، حرکت به سمت این مقاصد، اگر غیرممکن نباشد، بسیار فرسایشی است. ما در نقطهٔ A ایستادهایم و میدانیم که میخواهیم به نقطهٔ B برسیم، اما درک روشنی از مسیر، موانع و گامهای پیش رو نداریم.
امیر، مدیر فروش یک شرکت معتبر که افتخار کوچینگ او را داشتم، دقیقاً در همین نقطه گرفتار شده بود. او با انگیزه و سختکوش بود، اما احساس میکرد در یک چرخهٔ تکراری و بیحاصل گیر افتاده است. با وجود تلاشهای فراوان، نتایج تیمش رشد چشمگیری نداشت و او نمیدانست دقیقاً کجای کار ایراد دارد. آرزوی او «بهبود عملکرد تیم» بود؛ یک آرزوی بزرگ اما مبهم.
در کوچینگ حرفهای، ما برای تبدیل این آرزوهای مهآلود به اهداف شفاف و قابل اقدام، از ابزارهای ساختاریافته و اثباتشدهای استفاده میکنیم. یکی از قدرتمندترین و در عین حال سادهترین این ابزارها که در آکادمیهای معتبر جهانی مانند FCA تدریس میشود و من نیز در آموزشهایم بر آن تأکید ویژهای دارم، متد GROW است.
این مدل، یک چارچوب گفتوگوی استراتژیک است که به افراد و تیمها کمک میکند تا مسیر خود را از نقطهٔ فعلی تا رسیدن به هدف مطلوب، با شفافیت کامل ترسیم کنند. این مقاله، یک راهنمای جامع و کاربردی برای استفاده از این مدل قدرتمند است تا شما نیز بتوانید اهداف خود را به واقعیتی قابل اندازهگیری تبدیل کنید.
مدل GROW چیست و چرا ابزاری حیاتی برای مدیران است؟
مدل GROW که در دهه ۱۹۸۰ توسط سِر جان وایتمور (Sir John Whitmore)، از پیشگامان کوچینگ کسبوکار در سطح جهان، معرفی شد، یک چارچوب ساده و چهارمرحلهای است. قدرت این مدل در سادگی و تمرکز آن بر توانمندسازی فرد نهفته است. مطابق با شایستگیهای فدراسیون جهانی کوچینگ (ICF)، کوچ با استفاده از این مدل، پاسخها را ارائه نمیدهد، بلکه با پرسشگری قدرتمند، به مراجع (Coachee) کمک میکند تا پاسخها را در درون خود کشف کرده و مالکیت مسیر رشد خود را به دست گیرد.
این چهار حرف، نمایانگر چهار مرحلهٔ یک سفر اکتشافی و نتیجهگرا هستند:
- Goal (هدف): مقصد دقیقاً کجاست؟ نتیجهٔ مطلوب و قابل اندازهگیری چیست؟
- Reality (واقعیت کنونی): اکنون کجا هستیم؟ شرایط فعلی، بدون قضاوت، چیست؟
- Options (گزینهها و راهکارها): چه مسیرهایی برای رسیدن به مقصد وجود دارد؟ چه کارهایی میتوانیم انجام دهیم؟
- Will / Way Forward (اراده و اقدام): کدام مسیر را انتخاب میکنیم؟ اولین گام عملیاتی چیست؟
این مدل، یک گفتوگوی بیهدف را به یک فرآیند متمرکز بر نتیجه تبدیل میکند و به همین دلیل، ابزاری حیاتی برای هر مدیر و رهبری است که به دنبال ارتقای عملکرد پایدار در خود و تیمش است.
سفر گامبهگام در متد GROW (مطالعه موردی: امیر)
بیایید با مطالعهٔ موردی امیر، مدیر فروش، این چهار مرحله را بهصورت عملی طی کنیم.
مرحله اول: G – Goal (هدفگذاری شفاف)
هدف اولیهٔ امیر «بهبود عملکرد تیم» بود؛ هدفی کلی و غیرقابلاندازهگیری. در این مرحله، با پرسشگری، به او کمک کردم تا هدفش را شفاف و ملموس سازد.
- کوچ: «امیر عزیز، “بهبود عملکرد” برای شما دقیقاً چه شکلی است؟ اگر سه ماه دیگر تیم شما به این هدف رسیده باشد، چه نتیجهٔ مشخصی را مشاهده میکنیم که امروز نمیبینیم؟»
- امیر: «خب، فروشمان بیشتر شده و اعضای تیم باانگیزهتر هستند.»
- کوچ: «عالی است. “بیشتر” یعنی چقدر؟ میتوانیم یک عدد مشخص برای آن در نظر بگیریم؟»
- امیر: «فکر میکنم افزایش ۲۰ درصدی فروش فصلی، یک هدف عالی و قابل دستیابی باشد.»
نتیجهٔ مرحله G:
این گذار از یک آرزوی مبهم به یک هدف SMART (مشخص، قابل اندازهگیری، قابل دستیابی، مرتبط و زمانبندیشده)، اولین و کلیدیترین نقطهٔ عطف در فرآیند کوچینگ است. هدف جدید امیر: «افزایش ۲۰ درصدی فروش فصلی تیم تا پایان سهماههٔ سوم، از طریق تقویت مهارتهای فروش.» حالا امیر یک مقصد روشن و شفاف دارد.
مرحله دوم: R – Reality (بررسی واقعیت کنونی)
حالا که مقصد مشخص است، باید موقعیت فعلی را بدون سوگیری ارزیابی کنیم.
- کوچ: «بسیار خب امیر. در حال حاضر چه اتفاقی در تیم در حال رخ دادن است؟ چه چیزی شما را در همین نقطهٔ فعلی نگه داشته است؟»
- امیر: «فروش ما در چند ماه گذشته ثابت مانده. اعضای تیم انگیزهٔ کافی ندارند و از روشهای قدیمی استفاده میکنند. بیشتر وقتم صرف حل مشکلات روزمره میشود تا آموزش و راهبری.»
- کوچ: «تا به امروز برای تغییر این وضعیت چه اقداماتی انجام دادهاید؟ چه چیزی مؤثر بوده و چه چیزی نبوده؟»
نتیجهٔ مرحله R: امیر به یک درک شفاف از واقعیت رسید: مشکل اصلی، نبود یک برنامهٔ توسعهٔ مهارت مستمر و تمرکز بیش از حد او بر مدیریت بحران به جای راهبری استراتژیک تیم است.
مرحله سوم: O – Options (کشف گزینهها و راهکارها)
در این مرحله، فضا را برای تفکر خلاق و ایدهپردازی باز میکنیم. هدف، تولید حداکثر ایدههای ممکن بدون هیچگونه قضاوتی است.
- کوچ: «با توجه به هدف و واقعیتی که بررسی کردیم، چه کارهایی “میتوانید” انجام دهید؟ هر ایدهای که به ذهنتان میرسد را بگویید، حتی اگر الان غیرممکن به نظر برسد.»
- امیر: «میتوانم خودم جلسات آموزشی برگزار کنم. میتوانم یک مربی فروش حرفهای استخدام کنم. یک سیستم پاداش برای بهترین فروشنده طراحی کنم. جلسات نقشآفرینی (Role-playing) فروش داشته باشیم. با هر یک از اعضای تیم جلسات خصوصی بگذارم تا چالشهایشان را بفهمم…»
نتیجهٔ مرحله O:
امیر لیستی از گزینههای متنوع تهیه کرد. او دیگر در بنبست فکری نبود و چندین مسیر بالقوه پیش روی خود میدید. این مرحله، حس توانمندی و امکانپذیری را در فرد زنده میکند.
مرحله چهارم: W – Will (اراده و برنامهٔ اقدام)
این مرحله، زمان تبدیل ایدهها به تعهد و اقدام است.
- کوچ: «از بین این گزینهها، کدامیک بیشترین تأثیر را خواهد داشت و انجام آن برای شما واقعبینانهتر است؟»
- امیر: «فکر میکنم شروع با جلسات خصوصی و طراحی سیستم پاداش، بهترین نقطهٔ شروع باشد.»
- کوچ: «بسیار عالی. پس دقیقاً “چه کاری” را “تا چه زمانی” انجام خواهید داد؟ اولین قدم شما چیست؟»
- امیر: «قدم اول: تا پایان همین هفته، با تمام اعضای تیم جلسات یکبهیک را زمانبندی میکنم. قدم دوم: تا پایان ماه، پیشنویس سیستم پاداش را آماده و با مدیر بالادستیام مطرح خواهم کرد.»
- کوچ: «چه حمایتی نیاز دارید تا مطمئن شوید این اقدامات انجام میشوند؟»
نتیجهٔ مرحله W: امیر جلسه را با یک برنامهٔ اقدام شفاف، مشخص و زمانبندیشده ترک کرد. او دقیقاً میدانست قدم بعدیاش چیست و با ایجاد یک سیستم پاسخگویی، نسبت به انجام آن متعهد بود.
فراتر از یک مدل؛ GROW بهعنوان یک ابزار تفکر مدیریتی
قدرت واقعی مدل GROW زمانی آشکار میشود که آن را از یک تکنیک کوچینگ به یک ابزار تفکر روزمره برای خود و تیمتان تبدیل کنید.
- برای خودتان (خود-کوچینگ): هرگاه احساس سردرگمی یا تعلل کردید، این چهار سؤال را از خود بپرسید. این کار یک «خود-کوچینگ» (Self-Coaching) سریع و قدرتمند است.
- برای مدیران و رهبران: همانطور که در کتابهایم، «متخصص پولساز» و «هوادارسازی»، بر توانمندسازی دیگران تأکید کردهام، شما نیز میتوانید در جلسات با کارمندان، به جای ارائهٔ راهحل، از این چارچوب برای راهنمایی آنها جهت پیدا کردن راهحلهای خودشان استفاده کنید. این رویکرد، فرهنگ مالکیت، مسئولیتپذیری و نوآوری را در سازمان شما تقویت میکند.
نتیجهگیری
مدل GROW یک فرمول جادویی نیست، اما یک چارچوب فوقالعاده مؤثر برای تبدیل ابهام به شفافیت و نیت به اقدام است. این مدل به ما یادآوری میکند که برای رسیدن به یک مقصد، ابتدا باید آن را با وضوح ببینیم، موقعیت فعلی خود را صادقانه بپذیریم، تمام مسیرهای ممکن را بررسی کنیم و در نهایت، با اراده و تعهد، اولین قدم را برداریم.
داستان امیر، داستان بسیاری از مدیران توانمند ایرانی است که در مقاطعی از مسیر حرفهای خود، با اهداف مهآلود و چالشهای پیچیده روبرو میشوند. بهعنوان فردی که رسالتم ارتقای عملکرد و رشد پایدار کسبوکارهای ایرانی است، قویاً معتقدم که ابزارهایی مانند GROW، قطبنمایی هستند که به ما کمک میکنند تا مسیر را پیدا کرده و سفر رشد خود را با اطمینان و قدرت آغاز کنیم. به یاد داشته باشید، اغلب بهترین پاسخها از قبل در درون ما وجود دارند؛ هنر کوچینگ و قدرت مدلی مانند GROW، تنها روشن کردن مسیری برای کشف و بهکارگیری آنهاست.
درباره جواد احمدی
مربی زندگی و کسب و کار و کوچ سازمانی دارای مدرک ACTP تایید صلاحیت شده از فدراسیون جهانی کوچینگICF و دانش آموخته آکادمی کوچینگ انگلستان FCA است. نویسنده کتابهای "متخصص پولساز" و "هوادارسازی" است. عضو رسمی انجمن کوچینگ ایران و مربی و آزمونگر رسمی مهارت کوچینگ و موسس مرکز آموزش کوچینگ فردی و سازمانی همراه موفقیت با مجوز رسمی سازمان فنی و حرفه ای ایران است. سال ها تجربه آموزش و جلسات کوچینگ در ایران را دارد و رسالتش ارتقای عملکرد و رشد پایدار مدیران و کسب و کارهای ایرانی است.
نوشتههای بیشتر از جواد احمدی
دیدگاهتان را بنویسید